۱۴۰۴ مرداد ۱۳, دوشنبه

تهوع – ژان پل سارتر (1938)

 
نوع اثر: رمان فلسفی

شخصیت اصلی: آنتوان روکانتن

مکان: شهر خیالی بولوگن

ساختار: دفترچه خاطرات

شرح مفصل داستان:

تهوع، اولین رمان بزرگ ژان پل سارتر، ماجرای مردی به نام آنتوان روکانتن است که مدتی است در شهر کوچکی اقامت دارد تا زندگی یک شخصیت تاریخی به نام مارکی دو رولبون را تحقیق و مستندسازی کند. اما رفته‌رفته دچار نوعی بحران ذهنی می‌شود؛ نوعی تجربه عمیق و دردناک از «وجود»، که هیچ معنایی ندارد و تنها «هست». او کم‌کم از همه‌چیز و همه‌کس، حتی خودش، احساس بیزاری و تهوع می‌کند.

او می‌نویسد:

«هر چیز بی‌معنا بود، این بود که می‌لرزاند، تهوع می‌آورد. درخت‌ها، سنگ‌ها، مردم، هیچ چیزی نه باید باشد، نه می‌تواند باشد.»

روکانتن احساس می‌کند که اشیاء به‌نوعی در برابرش “زیاده از حد واقعی” هستند، انگار دارند نفس می‌کشند، انگار تهدیدکننده‌اند. مثلاً وقتی به ریشه‌ی یک درخت نگاه می‌کند:

«ریشه‌ها در خاک فرو رفته بودند، و پوستشان نرم و چرب بود، مثل گوشت انسان. حس کردم وجودشان دارد به طرفم فشار می‌آورد… و من نمی‌خواستم بفهممشان. چون آن‌وقت تهوع می‌گرفتم.»

موضوعات فلسفی رمان:

 1. اگزیستانسیالیسم:

روکانتن درمی‌یابد که هستی، بدون معنا و ضرورت، فقط هست. هیچ ذات یا هدفی پشت آن نیست. او از این آگاهی، دچار نوعی “تهوع هستی‌شناسانه” می‌شود.

 2. آزادی مطلق:

سارتر باور دارد انسان محکوم است آزاد باشد. وقتی هیچ حقیقت یا قاعده‌ای بیرونی برای معنا نیست، هر انسان خودش باید معنای زندگی‌اش را بسازد، و این وظیفه سنگین، ترسناک است.

 3. بیگانگی:

روکانتن دیگر نمی‌تواند با انسان‌ها یا جامعه ارتباط برقرار کند. گفت‌وگوهایش با افراد، سطحی یا پوچ‌اند. حتی رابطه‌ی قبلی‌اش با زنی به نام آنی، بی‌اثر و تهی می‌شود.

صحنه‌های کلیدی و به‌یادماندنی:

 • کافه و آهنگ موسیقی:

روکانتن در یک صحنه معروف در کافه‌ای می‌نشیند و به آهنگی گوش می‌دهد که او را عمیقاً تحت تأثیر قرار می‌دهد. او متوجه می‌شود که موسیقی تنها چیزیه که نمی‌خواهد باشد، بلکه فقط هست – و این برای او آرامش‌بخش است. این صحنه از معدود لحظاتی‌ست که او آرامش پیدا می‌کند.

«آهنگ آنجا بود، بی‌دلیل، بی‌منطق، دقیق، بی‌هیچ ادعایی. همینش زیبا بود.»

• دیدار با آنی:

روکانتن دوباره معشوقه‌ی قدیمی‌اش، آنی، را می‌بیند. او انتظار دارد این دیدار به او معنا بدهد یا احساساتش را احیا کند، اما متوجه می‌شود که گذشته دیگر قابل بازگشت نیست.

«ما دیگر هیچ‌چیز مشترکی نداریم، نه گذشته، نه آینده. هرکدام در زمان خودش دفن شده‌ایم.»

پایان رمان:

در پایان، روکانتن تصمیم می‌گیرد نوشتن درباره‌ی رولبون را کنار بگذارد و در عوض، خودش یک رمان بنویسد. این تصمیم، نخستین تلاش او برای خلق معنا در جهانی بی‌معناست. او هنوز در تهوع است، اما می‌خواهد آن را به یک کنش بدل کند.

«باید چیزی را بسازم، مثل همان آهنگ. شاید یک رمان.»

چرا تهوع مهم است؟

 • چون آغاز رسمی فلسفه‌ی اگزیستانسیالیسم سارتر است، به زبان داستانی.

 • تجربه‌ی شخصی و ذهنی یک انسان در برابر بی‌معنایی هستی را به‌طرز عمیقی توصیف می‌کند.

 • حس «تهوع» در کتاب، استعاره‌ای از مواجهه با حقیقت لخت و بی‌پرده‌ی زندگی‌ست.

۹ مرداد۱۴۰۴- هرانا

خبرگزاری هرانا – مهوش (سایه) صیدال، زندانی سیاسی محبوس در زندان قرچک ورامین، اخیرا به صورت تنبیهی به سلول انفرادی منتقل شده است. وی امروز در تماسی با نزدیکان خود اعلام کرده که در اعتراض به این اقدام، دست به اعتصاب زده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، مهوش (سایه) صیدال زندانی سیاسی محبوس در زندان قرچک ورامین، در اعتصاب به‌سر میبرد. خانم صیدال اخیرا به صورت تنبیهی به سلول انفرادی منتقل شده است. انتقال به انفرادی این زندانی در پی اعتراض وی به شرایط نامناسب زندان و عدم دسترسی زندانیان به خدمات پزشکی مناسب صورت گرفته است. این زندانی امروز در تماسی با بستگان خود اعلام کرده که در اعتراض به این اقدام، دست به اعتصاب غذا و دارو زده است. وی اکنون در شرایط جسمانی نامناسبی به‌سر میبرد؛ امری که افزایش نگرانی‌های خانواده این زندانی را در پی داشته است.

این زندانی پس از حمله اخیر اسرائیل به زندان اوین، به همراه ده‌ها زن زندانی دیگر به زندان قرچک ورامین منتقل شد.

خانم صیدال در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۴۰۳، در رابطه با پرونده‌ای که در دوران حبس علیه وی گشوده شده است، در شعبه سه بازپرسی دادسرای اوین از بابت تخریب اموال و اخلال در نظم عمومی، تفهیم اتهام شد.

وی که در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۴۰۳ به مرخصی اعزام شده بود، در صفحه اینستاگرام خود اعلام کرد که هنگام مراجعه به شعبه یک اجرای احکام دادسرای اوین، به دلیل امتناع از پوشیدن چادر، توسط مأمور حفاظت مورد ضرب‌وشتم و توهین قرار گرفته است. خانم صیدال نوشت که پس از اعتراض به این رفتار، دادستان از ثبت شکایت او خودداری کرده است.

مهوش صیدال در تاریخ ۱۵ مهر ۱۴۰۳ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به بند زنان زندان اوین منتقل شد.

پس از صدور یک رأی جدید علیه او، محکومیت پیشین وی که به حالت تعلیق درآمده بود، به حالت تعزیری تغییر کرد. وی در این پرونده از بابت اتهاماتی همچون نشر اکاذیب توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران محاکمه شد. این دادگاه او را به دو سال حبس تعزیری و پرداخت ۵۶ میلیون تومان جزای نقدی محکوم کرد. بازنشر اخبار مربوط به مسمومیت‌های سریالی دانش‌آموزان، از جمله مصادیق اتهامی علیه او اعلام شد.

مهرماه سال ۱۴۰۲، او در همین دادگاه به ریاست قاضی ایمان افشاری به اتهام «نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی» محاکمه شد. دادگاه وی را به یک سال حبس و پرداخت ۱۵ میلیون تومان جزای نقدی محکوم کرد، اما اجرای حکم حبس به مدت پنج سال تعلیق شده بود.

خانم صیدال در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۴۰۲ به همراه چند فعال دیگر کلاب‌هاوس در تهران بازداشت شد. این بازداشت توسط نیروهای امنیتی و به دلیل فعالیت در شبکه اجتماعی کلاب‌هاوس صورت گرفت. او نهایتاً در تاریخ ۱ مرداد همان سال، با تودیع وثیقه از بازداشتگاه وزارت اطلاعات، موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین، آزاد شد.

لازم به ذکر است، پیشتر هرانا طی گزارشی از انتقال گسترده زندانیان سیاسی و امنیتی از زندان اوین به زندان‌هایی چون قرچک ورامین، تهران بزرگ و قزلحصار کرج خبر داده بود. گزارش‌ها حاکی از آن است که این جابجایی‌ها بدون رعایت اصولی نظیر تفکیک جرائم، شرایط زیستی مناسب، دسترسی به خدمات اولیه و حق تماس با خانواده‌ها صورت گرفته است. انتقال‌های ناگهانی و اجباری، در حالی انجام شده که اطلاع‌رسانی شفافی نیز از سوی نهادهای مسئول ارائه نشده و این امر نگرانی‌های جدی خانواده‌های زندانیان را در پی داشته است.

اموزش یا اجبار اجتماعی ، مرز میان تربیت و فشار ساختاری

آموزش با اجبار اجتماعی؛ مرز میان تربیت و فشار ساختاری در نظام‌های آموزشی، آموزش باید بر پایه اختیار، رشد فردی و...