۱۴۰۴ شهریور ۱۲, چهارشنبه

حکومتی که از انسان می‌ترسد»


جمهوری اسلامی بیش از چهار دهه است که با سرکوب و خشونت بر جای مانده است؛ حکومتی که خود را «مدافع مستضعفان» می‌خواند اما در عمل، بزرگ‌ترین ناقض ابتدایی‌ترین حقوق انسانی مردم ایران است. از همان روزهای نخست استقرار، منطق این نظام بر حذف مخالفان و خاموش کردن هر صدای متفاوت بنا شد: از اعدام‌های گسترده دهه شصت گرفته تا سرکوب خونین اعتراضات سال‌های اخیر.

امروز نیز همان ماشین سرکوب، پرقدرت‌تر از گذشته کار می‌کند. زنان و دخترانی که تنها خواسته‌شان آزادی در انتخاب پوشش است، با باتوم، بازداشت و احکام سنگین روبه‌رو می‌شوند. جوانانی که به خیابان می‌آیند تا فریاد «زندگی» سر دهند، با گلوله پاسخ می‌گیرند. و درون زندان‌ها، داستان‌های تلخی از شکنجه، اعترافات اجباری و سلول‌های انفرادی روایت می‌شود؛ جایی که کرامت انسانی به بازیچه‌ی بازجویان تبدیل می‌گردد.

حقوق بشر در ایران عملاً به واژه‌ای بی‌معنا بدل شده است. قانون، که باید سپری برای آزادی و عدالت باشد، در دست حاکمان به حربه‌ای برای مشروعیت‌بخشی به سرکوب تبدیل شده. دادگاه‌های چند دقیقه‌ای، قاضیانی که پیشاپیش حکم صادر می‌کنند، و نهادهایی که از پاسخ‌گویی مصون‌اند، همه بخشی از این چرخه‌ی بی‌عدالتی هستند.

ترس اصلی حکومت از آزادی است. آنان می‌دانند اگر مردم بی‌واهمه سخن بگویند، تمام مشروعیت پوشالی‌شان فرو خواهد ریخت. به همین دلیل، هر اندیشه‌ی مستقل، هر رسانه‌ی آزاد و هر تجمع مسالمت‌آمیز را تهدیدی برای بقای خود می‌پندارند. این ترس، آن‌ها را به حکومتی بدل کرده که به جای خدمت به انسان، از انسان وحشت دارد.

اما تجربه‌ی تاریخ نشان داده است که هیچ قدرتی _ اگر سال‌ها با خون و زندان دوام آورد_نمی‌تواند برای همیشه بر خواست آزادی غلبه کند. دادخواهی قربانیان و صدای خاموش‌نشدنی مردم، دیر یا زود این چرخه‌ی سرکوب را در هم خواهد شکست. جمهوری اسلامی نمی‌تواند از حساب‌رسی آینده بگریزد؛ روزی خواهد رسید که مسئولان این جنایت‌ها در برابر مردم و تاریخ پاسخ‌گو شوند

اموزش یا اجبار اجتماعی ، مرز میان تربیت و فشار ساختاری

آموزش با اجبار اجتماعی؛ مرز میان تربیت و فشار ساختاری در نظام‌های آموزشی، آموزش باید بر پایه اختیار، رشد فردی و...