۱۴۰۴ اسفند ۲۴, یکشنبه


 غمگین‌ترین عید؛ وقتی زندگی، تبریک ندارد

عید آمده است، اما نه با بوی شکوفه و نه با صدای خنده.

عید آمده و پشت سرش، صفی از چهره‌ها ایستاده‌اند؛ چهره‌هایی که قرار نبود فقط عکس بمانند. هر قاب، یک زندگی است، یک رویا، یک آینده که نیمه‌راه متوقف شد.

غم این عید، شخصی نیست. اندوهی جمعی است؛ اندوه جامعه‌ای که هر سال، به‌جای شمردن لحظه‌های خوش، غیبت آدم‌ها را می‌شمارد. کسانی که می‌توانستند کنار سفره‌ها باشند، اما حالا فقط در حافظه‌ها حضور دارند.

زندگی، ابتدایی‌ترین حق انسان است. حقی که نه هدیه است و نه امتیاز؛ اما وقتی بی‌مسئولیتی، خشونت، سرکوب یا بی‌عدالتی عادی می‌شود، همین حقِ بدیهی هم به آرزو تبدیل می‌شود. آن‌وقت عید، به‌جای جشن، به یادآور فقدان بدل می‌شود.

غمگین‌ترین عید، آن عیدی نیست که ساده برگزار می‌شود؛

غمگین‌ترین عید، زمانی است که می‌فهمیم شادی، نه از سر انتخاب، بلکه از سر اجبار از ما گرفته شده است.

با این حال، یادآوری همین چهره‌ها، یک مقاومت خاموش است. مقاومت در برابر فراموشی. شاید عید امسال مبارک نباشد، اما یاد زندگی‌هایی که ناتمام ماندند، هنوز زنده است؛ و همین یاد، امید به روزی است که عید دوباره معنا پیدا کند

#مهساامینی

#MahsaAmini

#vvmiran

@baschariyat

قراردادهای سفیدامضا و اخراج بارداری؛ سازوکارهای پنهان نقض حقوق کارگران زن در بسیاری از روابط کاری ناپایدار، کارگران زن با دو شکل پنهان ا...