موسیقی؛ از هنر تا مجوز
در این نظام، موسیقی نه یک حق فرهنگی، بلکه امتیازی مشروط است. خواننده میخواند، اما نه برای مردم؛ برای عبور از صافیِ سلیقهی فقهی. اگر «تحریک» ایجاد نشود، اگر میلِ مردِ صاحبقدرت برانگیخته نگردد، صدا میتواند موقتاً حلال شود. اینجا معیار، اخلاق عمومی یا شأن انسانی نیست؛ بدنِ حاکم معیار است.
فقهِ شخصیشده؛ وقتی حلال تابع مزاج است
آنچه در ظاهر «حکم شرعی» نامیده میشود، در عمل به داوریِ شخصی فروکاسته شده است. موسیقی حرام نیست چون ذاتاً مفسدهآمیز است؛ حرام است چون ممکن است کسی را بلرزاند. و حلال میشود، نه با تغییر ماهیت هنر، بلکه با اعلام رضایت ناظر. اینگونه، فقه از نظامی هنجاری به ابزاری سلیقهای تنزل مییابد.
خواننده بهمثابه متهم
در این ساختار، هنرمند همواره در موضع اتهام است. او باید ثابت کند که صدایش خطرناک نیست، که بدن یا اندیشهای را «تحریک» نمیکند. اصل بر ممنوعیت است و جواز، استثنا. چنین نگاهی، موسیقی را از بیان جمعی تهی کرده و آن را به صدایی خنثی، بیخطر و بیدندان تقلیل میدهد.
تحلیل حقوقی؛ نقض آزادی بیان و حقوق فرهنگی
مشروطسازی موسیقی به رضایت اخلاقیِ قدرت، نقض آشکار آزادی بیان و حقوق فرهنگی است. حق دسترسی به هنر، هم برای خالق و هم برای مخاطب، در اسناد بینالمللی حقوق بشر به رسمیت شناخته شده است. اما در اینجا، موسیقی نه حق، که «لطف» حاکمیت تلقی میشود؛ لطفی که هر لحظه میتواند پس گرفته شود.
جمعبندی؛ صدا تا کجا مجاز است؟
مسئله فقط موسیقی نیست؛ مسئله این است که در جمهوری اسلامی، هر صدا باید از فیلتر میل و مصلحت بگذرد. امروز خواننده است، فردا نویسنده، پسفردا شهروند معترض. حلال و حرام، نه بر پایهی کرامت انسان، که بر اساس امنیت قدرت تعریف میشوند.
#مهساامینی #MahsaAmini #vvmiran @baschari#حقوق_بشر #آزادی_بیان #موسیقی #نه_به_سانسور